احمد بن محمد ميبدى

243

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

به آنها نيكوئى كرده بود ، گفتند : شما داخل ( آن زمين مقدّس ) شويد كه پيروز خواهيد بود و به خداوند توكّل كنيد اگر ايمان داريد ! 24 - قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ . گفتند : اى موسى ، مادام كه آنها در آنجا هستند ما داخل نمىشويم ! تو با خدايت برويد و با آنها بجنگيد كه ما اكنون نشستگانيم ! 25 - قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ . موسى گفت : خداوندا ، من جز بر خودم و برادرم پادشاهى و حكومت ندارم پس ميان ما و اين قوم بدكار جدائى افكن . 26 - قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ . خداوند گفت : اى موسى ، زمين مقدّس را مدّت چهل سال بر آنها حرام كرديم و بايد در صحراى تيه سرگردان باشند و بر اين قوم نافرمان اندوه مخور . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 15 - يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا . آيه . اين در وصف محمّد مصطفى است و دليل علم او بيانات او است و بخشودن نافرمانىها دليل حلم او است ، آنچه از اسرار ايشان نمودار ساخت دليل بر كمال نبوّت و صحت رسالت او است و آنچه عفو كرد از نفاقها كه در دل داشتند و به ظاهر خلاف آن مىنمودند و پيغمبر از آن آگاه بود و پرده از روى كار برنداشت ، دليل بر حلم عظيم و خلق كريم او است . . . . قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ . آيه . اشارت است ، به اينكه تا نور توحيد الهى در دل بنده نتابد ، به جمال شريعت مصطفى بينا نگردد ، چه آنكه نور هم به نور توان ديد و روشنائى به روشنائى توان يافت ، ديده‌اى كه ناخوشى كفر دارد نور ايمان از كجا بيند و چشم نابينا از روشنائى آب چه بهره دارد . پير طريقت گفت : قومى را نور اميد در دل مىتابد و قومى را نور عيان در جان ، آنان در ميان نعمت گردان ، از اين جوان‌مردان عبارت نتوان ! 16 - يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ . آيه . نور كتاب و سنّت امروز كسى بيند كه در ازل توتياى توحيد در ديدهء دل وى كشيدند و به حيلت رضا صفات او بياراستند ، تا امروز آن رضوان ازلى او را به محل رضاى ابدى رساند و حكمش را بپسندد و گفته‌اش را بپذيرد ، و از راه چون و چرا برخيزد و گويد : من بنده‌ام و سزاى بندگى خويشتن بيفكندن است و گردن نهادن و تن فرا دادن . 18 - وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ . آيه . آن بىحرمتان چه دور افتادند كه خداى را پسر گفتند ، كسى كه عدد او را نه سزا باشد ولد او را كى روا باشد ؟ فرزند اقتضاى جنسيت كند و حق تعالى از مجانست پاك و از مماثلت منزّه است و خداوند سخن آنان را ردّ كرد و فرمود : شما پسران نه‌ايد كه آفريدگانيد ، دوستان نه‌ايد كه بيگانگانيد ، اگر شما دوستانيد پس چرا به گناهانتان بگيرد و عذاب كند ؟ 19 - يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ . آيه . اين‌بار منّتى ديگر بر مؤمنان مىنهد و نعمتى بزرگ به ياد آنان مىدهد ، كه پس از روزگار فترت و پس از آنكه اسلام روى در حجاب بىنيازى كشيده بود و ظلمت كفر و غبار بدعت جهان را گرفته و باطل به نهايت رسيده بود ، رسولى فرستادم بشما كه دلهاى مرده به دو زنده گشت ،